بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر

خرید بک لینک
به معین گفتم: باغچه ام خالی ست، باید گِل پُر کنمدو روز بعد یک ده چرخ گِل باغچه ای جلوی خانه کمپرس کرد و من و علی و كارگر 60 ساله ای تا غروب حجم بزرگ را در باغچه پخش کردیمیک هفته قبلش روی ایوان ایستاده بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر ...

ما را در سایت بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 115 تاريخ: پنجشنبه 19 دی 1398 ساعت: 7:51

باید بگویم دوستت دارم و دلم ... دلم برایت تنگ می شوداعتراف تا اینجایش ساده استباید ادامه دهم، وقتی اسمت را می بینم، خوشحالموقتی جواب می دهم : سلامخوشحالماما آنجاست ... درست بعد از میم ِ سلامخط باریک و بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر ...

ما را در سایت بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 115 تاريخ: پنجشنبه 19 دی 1398 ساعت: 7:51

بهار نود و هشت بود، خانه ی یکی از فامیل ها بودم که مینا تماس گرفت و گفت : سجاد برویم جنوب ؟، دو روز بعدش توی ماشین وسط کویر جندق به سمت یزد و کرمان و سیستان بودم. به جنوب که رسیدم همه چیز حس خوشایندی بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر ...

ما را در سایت بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 152 تاريخ: سه شنبه 3 دی 1398 ساعت: 6:26

یکبار یک نفر از شمایی که من را می شناسید، به من گفتید: "از به نظرم گفتن های ت خوشم نمی آید". نقل بی شاخ و برگ بود. خودم را می بینم، در سی و سه سالگی ... یک لوح سفید سی و سه سانت در سی و سه سانت را در بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر ...

ما را در سایت بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 107 تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:52

بازنده ها، اتاقی دارند به اسم خاطرات

لم می دهند روی فرش نرم آن

کبریت می کشند زیر سیگار امروز و فردایشان

خاطرات، چگالی ابهام می گیرند

بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر ...

ما را در سایت بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 105 تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:52

هنوز را چسبانده روی لبها و زبان و تک تک اندام های واژه سازش.

زیر چانه ات جای یک سبابه ی نیمه جمع، خالی بود

بکشد بالا آن وزین زیبا را

بگوید : هنوز ...

بگویی : خیالت راحت، سنجاقک ها در سایه سار برکه ای تابستانی، چشم های دُرُشتشان را ...

راستی ... چشم هایت هنوز وقت نهیب، دُرُشت می غُرَّد !؟

بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر ...

ما را در سایت بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 94 تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:52

امروز جمعه است شش صبح بیدار شده ام رفتم فریدونکنار میانه ی راه دسته ی بزرگ پرنده های مهاجر از شالیزار هایی که حالا تالاب شده اند به سمت دریا پرواز می کردند کناری ایستادم دلم می خواست، آن پرنده باشم در بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر ...

ما را در سایت بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 109 تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:52

یک باور قدیمی در دل من است

با یلدا هایی که می گذرد

رنگ باخته و رنگ باخته تر می گردد

ما، در آخرین قدم از این شب طولانی

خانه ی نور را خواهیم جست

بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر ...

ما را در سایت بارانی ترین چتر ... ایستگاه آخر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 135 تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:52

صفحه بندی